نمکدون
امروز ۳۰ دی ماه بود...این روز برای من یک روز خاص هست حتما میپرسید چرا؟ خب روز تولد هر کسی براش یک روز خاص به حساب میاد دیگه ۲۷ بهار از زندگیم گذشت و امروز وارد ۲۸ امین بهار زندگیم شدم به همین سادگی و خوشمزگی!!!از همینجا به خودم تبریک میگم امسال قصد نداشتم که جشن بگیرم...ولی برنامه جوری پیش رفت که جشن امسال از همه سال ها بهتر باشه ۵ شنبه تا ساعت چهار و نیم سرکاربودم٬قصد داشتم که یک کیک بخرم تا با اعضای خانواده یک جشن کوچیک بگیریم.(البته به اصرار اونها) رفتم و یک کیک خوشمزه خریدم داشتم تو راه میومدم که از خونه زنگ زدن گفتن عمه ام(عمه کوچیکه تو دیگه کیک نخر ولی دیگه دیر شده بود گفتم حالا که عمه ام اومده بقیه هم دعوت کنم بنابراین رفتم و ۲ کیلو بال ۲ کیلو کتف و ۲ کیلو جوجه خریدم تا برای شب درست کنم رسیدم خونه ساعت ۶ بود به دو تا از عموهام زنگ زدم و دعوتشون کردم البته نگفتم که تولدم هست که تو زحمت نیفتن عمه بزرگه و مادر بزرگم هم دعوت کردم خوشبختانه همه گفتند میان سریع بال و کتف و جوجه ایی که خریده بودم به روش جادویی خودم مزه دار کردم و گذاشتم داخل یخچال تا قشنگ مزه بگیره ساعت هشت و نیم بود که مهمونا اومدن نمیدونم از کجا فهمیده بودند که تولدم هست مراسم به خوبی و خوشی برگزار شد٬به بچه ها که کلی خوش گذشت مشغول مهمون داری بودم که صالی از دوستان خوب وبلاگی اس داد که چند ساعت دیگه به دنیا میای؟ ساعت ۱۰/۳۰ بود٬ من هم جواب دادم حدود ۲ساعت دیگه صالی و بهار که از دوستان خوبم هستند قرار گذاشته بودند تا شب تولدم بیان و حسابی بترکونن کلی شرمندم کردند از همینجا ازشون تشکر میکنم خیلی خوشحالم کردید.صالی بهارو به خاطر تاخیرش ببخش...گناه داره جون من کوتاه بیا امسال جای پویا خالی بود به علت اینکه شیفت کاری بود نتونست بیاد به جاش امشب با خانومش اومد...او هم گوشت کوبیده و جوجه کباب خریده بود امشب هم٬ کباب کوبیده و جوجه زدیم به بدن دیگه از هرچی جوجه کبابه حالم به هم میخوره یک بار دیگه از دوستان عزیزم که تولدمو تبریک گفتن تشکر میکنم ایشالا تولد خودتون جبران کنم تولد بعدی ۲۰ بهمن هست برای دیدن عکسها به ادامه مطلب رجوع شود دوستان عزیز لطفا تاریخ تولد خودتونو برام بذارید تا براتون بهترین تولد وبلاگی که تا به حال ندیدید بگیرم بالاخره نتیجه مسابقه پست قبل اعلام شد و بدین وسیله سرکار خانم مهتاب به مقاوم اول رسید و صاحب مدال طلاشد الناز در رقابتی نفس گیر به مقام دوم نائل شد و مدال نقره رو به گردن اویخت و بهار عزیز هم به مقام سوم بسنده کرد و مدال برنز را به گردن آویخت به همه دوستان تبریک میگم ...امیدوارم که در همه مراحل زندگی حقیقی و مجازی موفق٬ و همیشه باعث غرور و افتخار ما باشند برنده شدن مهتاب عزیز همزمان بود با سالروز تولدش بنابراین من با دادن این جایزه به قول معروف با یک تیر ۲تا نشون میزنم اول اینکه جایزه برنده شدن در مسابقه بهش تعلق میگیره...و دوم اینکه کادوی تولدشو میدم امیدوارم مبارکش باشه...البته چون من به دوستان وبلاگی دسترسی ندارم میتونم از همینجا جایزه بدم ٬ خیلی دوست داشتم که میتونستم همه دوستان وبلاگی رو از نزدیک ببینم که بتونم هنگام تولدشون کادوی مناسب و در خور شان بهشون بدم از همه دوستان عزیزی که در مسابقه شرکت کردند ممنونم٬امیدوارم که در مسابقات بعدی شما برنده باشید قبل از خداحافظی دوتا سوال داشتم که حتما در نظرات به اونها جواب بدید ۱-مردم کدوم کشور هستند که همش دوست دارند از دیگران انتقاد کنند ولی تا کسی از خودشون انتقادی کنه بهشون برمیخوره و از کوره در میرن؟ ۲-در کدوم کشور اگر یک کار به صورت تیمی انجام بشه (حالا هر کاری مثل ورزش و ...)به شکست منتهی میشه ولی به صورت انفرادی نتیجش بهتر میشه؟ اینم بگم که این دوتا سوال جایزه نداره امروز با یک مسابقه اومدم حالا مهم نیست که جایزش چی هست پس زیاد معطلتون نمیکنم به عکس زیر توجه کنید....در این عکس چهره انسان های معروفی دیده میشه هرکس که بتونه بیشترین تعدادو نام ببره برندست توضیح اینکه عکس به صورت عمودی گذاشته شده چون اگر به صورت افقی بود جا نمیگرفت بعد از اینکه ذخیرش کردید عکسو بچرخونید تا درست بشه میخواستم لینک دانلودش بذارم گفتم اینطوری بدتر میشه چون هیچ کس دانلود نمیکنه خب دیگه ببینم کی برنده میشه با باباش اومده بیا ازش امتحان بگیر رفتم دیدم بنده خدا روی ویلچر نشسته و اصلا نمیتونه تکون بخوره حتی نمیتونست جواب سوالات امتحان بده چون دستاش هم فلج بود نشستم کنارش تا کمکش کنم باباش هم اون سمتش نشسته بود در همین حال که اون داشت سوالاتو میخوند و به من میگفت تا جوابشو بنویسم دیدم اشک از چشمهای باباش سرازیر شده از دیدن این صحنه خیلی ناراحت شدم تا حدی که خودم هم اشکم در اومد باباش میگفت پسرم قهرمان تکواندو بود ...با یک مشت ۴ نفرو میخوابوند گفتم چی شد که اینطور شد گفت تو باشگاه داشت تمرین میکرد که از ناحیه گردن آسیب دید و نخاعش مشکل پیدا کرد و به این روز افتاد.تا الان هم ۲۱۰ میلیون خرجش کردم که اینطور شده خیلی ناراحت شدم و حالم گرفته شد میدید و برای پسرش اشک میریخت خیلی ناراحت شدم از صمیم قلبم براش دعا کردم که ایشالا زود تر خوب بشه این گذشت بعد از ظهر همون روز تو تاکسی نشسته بودم داشتم میرفتم خونه که یک پسر ۸-۹ ساله با پدرش سوار تاکسی شدند. وقتی پسر بچه مظلومو دیدم مو به تنم سیخ شد بنده خدا تمام سر و دستش سوخته بود به طوریکه انگشتهای دستان کوچیکش از شدت سوختگی به هم چسبیده بود به باباش گفتم سوخته؟ گفت: بله دیگه نتونستم چیزی بگم این بار هم اشک تو چشمام حلقه زد از محبتی که این پدر به پسرش داشت تحت تاثیر قرار گرفتم فرصتی دست داد تا مخفیانه ازش عکس بگیرم که در ادامه میتونید ببینید بنده خدا چی به سرش اومده بود این عکس از دستش هست این هم از صورتش اون لحظه حاضر بودم همه چیزمو بدم تا اون پسر بچه بتونه مثل بقیه هم سن و سالهاش باشه و بتونه مثل اونها بازی کنه.باخودم گفتم آیا این طفلی با این دستها میتونه دوچرخه سواری کنه؟ حداقل لذت دنیای کودکانه داشتن همین دوچرخست که این طفل معصوم از اون هم محروم بود بگذریم ناراحتتون کردم. من که اون روز خیلی حالم گرفته شد این اتفاقات یه تلنگری شد برای خودم که قدر سلامتی خودمو بیشتر بدونم و بتونم همیشه شکر گزار این نعمت بزرگ باشم دعا میکنم که شما دوستان همیشه سالم و سرزنده در کنار عزیزانتان گذر ایام را سپری کنید و تنتون همیشه سالم باشه این جند روز یک تصادف جزئی هم کردم..از اون طرف هم حالم گرفته ناکس زد و در رفت چون به دردسر رفت و آمد به دادگاه و الافیش نمی ارزه شاد باشید دوستان باحال دوستان باصفا دوستان مهربون دوستان جواهر دوستان بامعرفت دوستان منتقد دوستان صاحب نظر دوستان...... چه در دیار بلاگفا-پرشین بلاگ- فیس بوک- توییتر- گوگل پلاس و.... حال کردید چقدر ازتون تعریف کردم؟این تعریفها بیخود نبود که! هندوانه شب یلدای شما بود آخه واجب ترین چیز در سفره شب یلدا همین هندوانه هست پس این هدیه ناقابلو از من قبول کنید.فقط امیدوارم هندوانش مثل این وبلاگ نمکی نباشه و شیرین و قرمز باشه از شوخی گذشته امیدوارم شب یلدایی خوب و به یاد ماندنی در کنار خانواده و هرکس که دوستش دارید داشته باشید فال حافظ یادتون نره به نیت من هم حتما تفالی بزنید داشتم فکر میکردم چه خوب میشد مثل قدیما شب نشینی میرفتیم وبلاگ یکی از بچه ها برای مشاعره چه قدر حال میداد یادش بخیر....حیف که دیگه الان کسی پایه نیست آرزو مند آرزوهایتان خوش بگذره
![]()
![]()
) کیک خریده آورده![]()
![]()
![]()
![]()
همه یه کادو با خودشون اورده بودند![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
من که از الان آماده ام![]()
یادتون نره منتظر تاریخ تولدتون هستم![]()
ادامه مطلب
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
البته هر کس که در این مسابقه برنده بشه یه جایزه هم میبره![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

![]()
و سرمو انداختم پایین![]()
....از دیدن اینکه یک پدر پسرشو در این وضع![]()
![]()
![]()
![]()


![]()
![]()
![]()
![]()
فعلا پلاکشو گرفتم تا ازش شکایت کنم ولی دوستان میگن که بیخیال بشم![]()
![]()
(هر چی دوست دارید بنویسید)![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
فقط زیاده روی نکنید که خدای نکرده رودل کنید![]()
![]()
![]()
![]()
| Design By : Night Melody |


